خرید بک لینک
یک روز قبل از روز مادر وقتی از سرکار آمد و در را باز کردم یک دسته گل نرگس روبرویم بود ..قلبم اکلیلی شد و هزار پروانه در دلم چرخید میداند عاشق گل نرگسم.آنقدر خوشحال شدم که همان لحظه احساس کردم هر هدیه ای میگرفتم به این اندازه خوشحالم نمیکرد.انگار منتهای آرزویم را کادو گرفته بودم..البته خیلی وقت ها گل نرگس میخرد اما انگار این یکی فرق میکردبعد هم کادوی روز زن را که محل کارش به حسابش واریز کرده بودند زورگیری کردماما دیشب که از خرید سوپری آمدم و تا نشستم توی ماشین یک پاکت جلویم گرفت و دوباره گفت روزت مبارک دو تا روسری خوشگل امسال حسابی سورپرایز شده اماوووفیییی این مرد چه ها که نمیکند

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1402 ساعت: 11:26

صبح بیدار میشوم و نماز میخوانم و گوجه و خیار و گردو خرد میکنم و پنیر را روی نان می کشم و گوجه و خیار ها را به دقت میچینم که بیرون نزند و قاچ ها زیادی نازک یا کلفت نباشد گاهی اگر سبزی خوردن داشته باشیم آن را هم اضافه میکنم چون در حالت عادی سبزی نمیخورد و اینطوری مجبورا میخورد و نمیتواند وسط کارش سبزی ها را جدا کند.گاهی هم تخم مرغ یا کو کو میگذارم و بطری آب یا شربت.صبحانه همسر را روی میز میگذارم و یادداشت کوچکی و برنج میخیسانم و مرغ یا گوشتی از فریزر بیرون میگذارم و دوباره میخوابم..ساعتی زودتر از جانا بیدار میشوم و بعد از مسواک و صبحانه هول هولی شروع به آشپزی و سر و سامان دادن به آشپزخانه میکنم اگر جانا دیرتر بیدار شود سالاد و مخلفات سفره را هم آماده میکنم تا وقتی بیدار شد دربست در اختیار عزیز مادر باشم.الان که زمستان است نور خورشید تا وسط هال می آید و بعد از تعویض پمپرز و لباس هایش و بستن موهایش مینشینیم توی نور و صبحانه میخوریم و بازی میکنیم ؤ بعد هم نوبت آب میوه هست و خرده کارهایی که ریز ریز لابلای بازی میشود انجام داد..کارهایی مثل پهن کردن لباس ها روی بند یا گردگیری کوچولو یا جمع کردن اسباب بازی هایش که همه جای خانه پخش شده .. زندگی روی خوشش را نشانم میدهد و من مست از بوی گردنش و گرمی خانه ام و عطر غذایی که پیچیده است نفسسسس میکشم و خدا را شکر میکنم

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 21:56

صفحه بندی